محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
226
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت گردون كه پى و هم مهندس نه سپردش * انديشهء تأييد ترا پى سپر آمد و در فرهنگ بمعنى چيزى « 1 » كه در زير پا كوفته و فرسوده شده باشد آورده و بمعنى فاعل از اين معنى نيز آورده يعنى رونده و پايمال كننده . پاكار و پايكار - آنكه مستراح را جاروب كند . كذا فى الشرفنامه . مثالش فردوسى گويد : بيت به دو گفت بهرام رو پايكار « 2 » * بياور كه سرگين كند بر كنار و در فرهنگ بمعنى شخصى نيز آمده كه در شهرها و قريهها خانههاى مردم را بمحصلان و ارباب طلب ديوانى نمايد . و بمعنى مطلق خدمتكار نيز به نظر رسيده . مثالش حكيم اسدى فرمايد : بيت گرفته خورشها همه كوه و دشت * كشان پايكار آبدستان و طشت پاى و پر « 3 » - طاقت و قدرت باشد . مثالش شهنامه : بيت ستودان همى سازدش زال زر * ندارد همى جنگ را پاى و پر و ستودان ، بمعنى گورستان باشد . پيكر « 4 » - قالب و كالبد از هر چه « 5 » باشد و آن را تنديسه نيز گويند . مثالش مسعود سعد فرمايد : بيت بيار آن باد پاى كوه پيكر * زمين كوب و ره انجام و تكاور « 6 » پرنداور - [ بفتح باء و راى مهمله و واو و سكون نون ] شمشير جوهردار باشد . مثالش شمس فخرى گويد : شعر كوه چون پرنيان شود چون يافت * قوت دست او پرنداور و استاد دقيقى نيز گويد : بيت بينداخت تيغ پرنداورش * همى خواست كز تن ببرد سرش كذا فى التحفه و « 7 » بخاطر مىرسد كه چون پرند [ بكسرتين ] جوهر شمشير است ، پرنداور [ بكسرتين ] باشد . پيكار « 8 » - جنگ باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : شعر به پيكار « 8 » دشمن دليران فرست * هزبران بناورد شيران فرست پذيرفتگار و پذرفتگار - [ بكسر ] قبول كننده باشد . مثال اول سراج الدين راجى گويد : شعر پذيرفتگار سخنهاى نغز * بود آنكه او را از هوشست مغز مثال دوم شيخ نظامى فرمايد : بيت چو روشن گشت بر شاپور كارش * به صد سوگند شد پذيرفتگارش پذيرفتار و پذرفتار نيز گويند . پنجر « 9 » - [ به وزن خنجر ] قفس باشد در نسخهء ميرزا « 21 » . پرخاشخر - يعنى جنگآور و شجاع . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
--> ( 1 ) « س » : جيزى . ( 2 ) « س » : پايكاه . ( 3 ) « ب » : پاوپر . ( 4 ) « س » : بيكر . ( 5 ) « س » : هر جه . ( 6 ) « ب » : دلاور . ( 7 ) در اصل واو نيست . ( 8 ) « س » : بيكار . ( 9 ) « س » : بيخير . ( 21 ) در برهان بمعنى مخفف پنجره هم آمده است .